همین چند وقت پیش بود که تو خیابونا قدم می زدم دیدم آدما قلبشونو گرفتن دستشونو هرکدوم نوعی مواظبشن

 

 یکی جلوی دلش سپر گذاشته بود که نکنه یه وقتی محبت کسی به دلش بیوفته ! یکی همین جوری دلش رو رها کرده بود و براش مهم نبود که چی به سرش میاد ! بعضیا هم قایمش میکردن و بعضی ها  مثل من دلشون رو دستشون گرفته بودن و ...

داشتم قدم میزدم که یهو به یه کوچه رسیدم که بالاش نوشته بود : بن بست عشق!

 

خیلی کنجکاو شدم برم تو و ببینم که اونجا کجاست ؟

 

از همون اولش یه خورده شیشه هایی زمین ریخته بود ولی من توجهی به اونها نمی کردم تا اینکه نمی دونم چی شد دلم از دستم افتاد تا اومدم برش دارم یکی از عقب سر رسید و زیر پاهاش له کرد و بی تفاوت از کنارم رد شد منم همون جوری نیم خیز مونده بودم

 

برگشتم از پشت نگاهش کردم ولی اون حتی برنگشت ببینه چه اتفاقی افتاد ! منم زانو زدم و نشستم و خرده های دلم رو جمع کردم تو دستم و دیگه جلوتر نرفتم از همون جا برگشتم خونه

 

 به خونه که رسیدم همش رو ریختم تو گلدونی که تو حیاطمون بود

 

 آخه می دونی می خواستم پس فردا که خدا رو دیدم همش رو بدم بهش

  آخه میگن خدا خریدار دلهای شکسته است مگه نه؟

 

 میگن خدا دلها شکسته رو میگیره و پیش خودش نگه میداره ... میگن اونا رو یه جایی نگه میداره تا یه روز اونهایی که شکستنش رو ازشون باز خواست کنه

 

/ 6 نظر / 18 بازدید
مهسا

سلام وب قشنگی داری... اگه با تبادل لینک موافقی خبرم کن... در کنار ساحلت من قايقي شکسته ام... تو همان ساحل عشقي که بهت دل بسته ام... پروانه به دور شمع گشت و پرش سوخت... من به دور تو گشتم جگرم سوخت... آنقدر زير لبم نام تورا زمزمه كردم... كه لبم سوخت ولي نام تورا توبه نكردم... غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد ! دلا دیشب چه می کردی تو در کوی حبیب من؟ الهی خون شوی ای دل تو هم گشتی رقیب من!

فرید

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم تو نبودی با دلی خسته از آن کوچه گذشتم در پس ان کوچه به خطی سرخ بننشتم که از سیاهی نرمیدم تا سپیدی بنشستم

ریحانه هوتوتو

[عصبانی]

ریحانه هوتوتو

[عصبانی]

ریحانه هوتوتو

[عصبانی]