در جلسه امتحان عشق

من مانده ام و یک برگه سفید!

یک دنیا حرف نا گفتنی

ویک بغل تنهایی و دلتنگی...

درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!

در این سکوت بغض الود

قطره کوچکی هوس سرسره بازی می کند!

و برگه سفیدم

عاشقانه قطره را به اغوش می کشد!

عشق تو نوشتنی نیست...

در برگه ام کنار ان قطره

یک قلب کوچک می کشم!

وقت تمام است.

 برگه ها بالا...

 

/ 3 نظر / 7 بازدید
احسان و فرشته

نمی دانم چرا همیشه فرشته ها تقدیر را به نفع تو تغییر می دهند تا لبخند به لبانت چشمک آسمانی خورشید و ماه باشد همه می پرسند چیست در زمزمه مبهم آب چیست در همهمه دلکش برگ چیست در بازی آن ابر سپید من به این جمله نمی اندیشم به تو می اندیشم ای سر و پا همه خوبی .... ممنونم از حضورت

سایه قرمز

سلام ... شعر قشنگی بود ، سرچشمه ای از شعر ندارم واگرنه نظر بیشتری میدادم. ولی خوب از نظر حس زیبایی دوستی میتونم بگم که قشنگ بود. البته من این برگمو خطخطی کردم ، جوری که دیگه نشه نمره داد ! موفق باشی یا حق

ارمیتا

خداوندا اگر روزي بشر گردي ... زحال ما خبر گردي ... پشيمان مي شوي از قصه خلقت ... از اين بودن، از اين بدعت ... خداوندا تو مي داني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است ... چه زجري مي کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است .